قهرمان ميرزا عين السلطنه

479

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بروم . همان بس بىتقصيرى من كه تا اول خاك نهاوند آمديم و ده نفر عارض از دست من نشدند . اين نهاوندى و ملايرى است كه تا طهران از جهت صد دينار جرم شكايت مىآيند . بعد منزل آمدم كه اگر مرخص بفرمايند صبح ملاير بروم تا از خاك نهاوند خارج شوند . سه ساعت از شب رفته بود . ساعد السلطنه عبد الله خان هم از همدان تازه آمده بود چادر فخر الملك بود . آدم حضرت اجل آمد دستخطى آورد . مرقوم شده بود شب اندرون رفتم مرخصى شما را گرفتم . خلعت مهر طلعت تن‌پوش مرحمت شد . صبح بيائيد آنجا پوشيده شرفياب شده مرخص شويد . شكر كردم خدا را كه كار يك طرفى شد . سيد بورانى - سيد مرغى شب . . . شوشترى پيدا شد ، آواز خوبى داشت . به اصرار و ابرام و دلايل صحيح جهت كسب معاش مدلل كردم كه از چيزى بدش بيايد مثل سيد برانى و سيد مرغى ، همين‌طور ديگران تا كارش رونق بگيرد . گفتم از « توت » بدت بيايد . هركس اسمش را آورد كتك بزن ، فحش بده ، لگد بزن ، گاز بگير . آخر الامر طورى . . . را درست كردم كه آخر شب به شدتى از شنيدن اسم توت متغير مىشد و كتك مىزد كه ما فوق آن متصور نيست . ترياق ، توت ، كنجد را قرار گذاشتيم . هركس مىگفت توت به شدت صدمه مىزد . بعد از گفتن كنجد ساكت مىشد . خيلى بامزه بود . براى دشت كه دماغش نسوزد ساعد السلطنه پنج تومان انعام داد . از اين قبيل . . . بسيارند و تمام صاحب مكنت و پول شده‌اند . فقط علم و هنر آقا اين است كه از « بورانى » بدش مىآيد . حالا يكى از امراء شده‌اند و خودش را جزو اجزاء مجلس محترم دربار مىشمارد . بسيار شب خوبى بود . اجازهء مرخصى چهارشنبه يازدهم ذيحجه - صبح زودتر چادر حضرت اجل رفتم . جمعى بودند كه بيدار شدند . خلعت مرحمتى را التفات كردند پوشيدم . اظهار امتنان كردم . قدرى گذشت رفتم جلوى سراپرده . اعليحضرت تشريف آوردند فرمودند شاهزاده طهران برو از قول ما احوال شاهزاده را بپرس . يادت نرود خيلى احوال‌پرسى كن . نهاوند مىرويم از عماد السلطنه كمال تقويت و همراهى را خواهيم كرد . از اين بابت آسوده باشيد . خيلى اظهار شكرگزارى كرده با حضرت اجل هم خداحافظى كرده سوار شدم . نوكرها آمدند . يك‌سره بروجرد رفتم . ظهر به همان باغ كه وقت آمدن با معتضد السلطنه منزل كرده بودم پياده شدم . امير خان سردار وقت تشريف‌فرمائى شاه خيلى خودشيرينى كرد . تمام خيابان را آئين بسته بود . آتش‌بازى مفصل كرد . سوار زياد حاضر كرده بود . آقاى عماد السلطنه هم دو شبه از ملاير اينجا تشريف آوردند . خيلى مطالب را حالى كرديم و ملتفت شدند .